خرید بک لینک
امروز واحه سه ساله شد. اعتراف ميكنم از شهريور پارسال تا الان، سال نسبتاً سختي رو پشت سر گذاشتم و شايد خيلي وقتها اوضاع نه چندان خوبم، در نوشتهها هم نمود پيدا ميكرد. حتي اين موضوع گاهي اونقدر دامنهي وسيعي پيدا كرد كه اصلاً دل و دماغ نوشتن رو پيدا نميكردم و ترجيح ميدادم از فضاي مجازي دور باشم.بگذريم... هميشه معتقد بوده و هستم كه زندگي مقولهي پيچيدهايه و درست زندگي كردن سخت! و البته ما موجودات دوپا هم در نوع خودمون بينظير و عجيب غريب هستيم. روزهايي كه پيش رو داريم ممكنه پر از اتفاقات دور از انتظار، كه گاهي تلخ هستند و بعضي وقتها شيرين، باشه. باعث اين اتفاقات هم اكثر اوقات آدمهاي دور

برچسب: سالگي, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

*بياييد باور كنيم كه خوشبختي امروز و اينجا با همين دستهاي خالي هم ميتونه به واقعيت مبدل شه... باور كنيم اونچه كه عشق رو در دل اطرافيانمون به وجود مياره، ميزان محبت و خلوصيه كه در پس كردارمون نهفته است، نه چيزي كه در دست داريم...بياييد حس مهم بودن، زيبا بودن، دوست داشتني بودن رو به همديگه ببخشيم و تنهاييهاي همديگه رو پر كنيم، پيش از اونكه فرصتمون براي اين كار به اتمام برسه. کسی چه میدونه...شاید برای من و تو هرگز فردایی وجود نداشته باشه!

برچسب: همين,سادگي,همين,خوشمزگي, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

متن آشفته و سردرگم كنندهي اين كتاب از اون خصوصياتيه كه ممكنه در اوايل مطالعهش، شما رو از ادامه دادن پشيمون كنه. اينكه بارها بايد مكث كني تا در ذهنت بين مطالب پراكندهاي كه از زبان نوشا يا همون نوشافرين، قهرمان داستان بيان ميشه، ارتباط ايجاد كني!اما خب اگر مثل من خوندن اين سبك نوشتهها براتون جالب باشه، حتماً ادامه خواهيد داد. به خصوص وقتي كه عباس معروفي رو از روي جملههاي زيبايي كه نقل محافل شبكههاي اجتماعيه شناخته باشيد و بخوايد اون جملات رو از روي متن اورجينالش بخونيد! به نظرم سال بلوا يك اثر متوسط بود. از نظر ادبي خوب و از جهت محتوا كليشهاي و بدون انتقال پيامي خاص. يعني برخلاف خيلي از

برچسب: كتاب, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

------------------------------------------------------------------------------

* اگر خدا بخواد چند روزی میهمان امام هشتم خواهم بود. جای همه ی دوستان عزیز رو خالی می کنم و اگر توفیقی باشه دعاگو خواهم بود. حلال کنید...

برچسب: درود,دوستی,آرامش, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

عرض سلام خدمت دوستان عزیز و پوزش به دلیل این غیبت نسبتاً طولانی. راستش مدت زیادی با خودم کلنجار رفتم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که دیگه نمیخوام و نمیتونم به نوشتن در واحه ادامه بدم. هر اومدنی یک رفتنی داره و هر آغازی یک پایان. در این سه سال مطالب زیادی آموختم و ارتباط با شما فهم خیلی از مسائل رو برای من آسون کرد.اگر گاهی حرف بیهوده ای زدم، یا خدایی نکرده بی احترامی و تندی صورت گرفت، عذرخواهی می کنم و امیدوارم منو به بزرگواری خودتون ببخشید. برای همه شما عزیزان تندرستی و شادمانی و عاقبت بخیری آرزو میکنم. یاحق...

برچسب: قصمه,اما,آخرم,نیست, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

همگی گم شدیم، دربرهوتی به نام دنیا... تشنه ایم، تشنهي صداقت، محبت، عدالت، حقایقی که برامون شدن ترکیب چند حرف... تودنیای ما بی معنی هستند و دست نیافتنی... مجروحیم، ازتازیانهی فریادهای خاموش شده که هر روز و شب رو دیوارههای قلبمون فرود میاد... مایوس شدیم، ازپربودن دستهایی که به امید آب، به چیزی چنگ نزده بودند، جزشنهای سراب شده از سوزندگی برهوت... میخواهیم واحهای بسازیم دراین برهوت... برای رفع عطشهامون، که مرهمی باشه روی زخمهامون، برای بازکردن روزنهی امیدی، واحه یعنی امید.... یعنی آب و آبادی درمیان کویر

برچسب: نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

نمی دونم اردی بهشته که به من این حس خوب رو میده یا منم که به اردی بهشت... که با وجود فرسنگها دور شدن از فضای مجازی و نوشتن، با تغییرات زیادی که تو زندگی م رخ داده، نمیتونم در برابر نیرویی که منو به سمت "کلمات" سوق میده مقاومت کنم... انگار چیزی از دورن من میجوشه که قدرت "و تمایلی" برای سرکوب و نادیده گرفتنش ندارم... نمیدونم این حس گذرا خواهد بود یا پایدار... تنها این رو میدونم که با عشق این چند خط رو مینویسم و میدونم درخور مخاطبهای عزیزم "البته اگر مخاطبی مونده باشه بعد این همه سکوت" نیست. بهرحال سلام!

برچسب: روزهای,اردی,بهشتی, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

معبود من!پیشتر گمان می کردم که آدمی تا زمانی که جوانتر است و پاکتر، به تو نزدیکتر خواهد بود و با تو راحت تر سخن می گوید، ایمانش خالصانه تر است و قدمهایش در راه تو استوارتر.... اما اکنون میدانم آنکه دنیا را دید و طعم گناه را چشید و به غیر تو دل بست و آنگاه که امیدش از خلق ناامید گشت به سوی تو بازگشت، عاجزانه تر تو را خواهد خواند و عاشقانه تر دوستت میدارد و محکمتر به تو ایمان می آورد... پروردگارم! کاش ما آدمیان باور کنیم که تو خیرخواه ترین، امین ترین و مهربان ترینی نسبت به بندگانت و تو استوارترین تکیه گاه در کودکی و جوانی و کهنسالی... و پس از آن! محبوبم! حیات مرا به حضور دائمی خود در آن برکت بخش

برچسب: برای,خدایی,نزدیکی, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

دلم تنگه برای نوشتن....

دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶

اینجا سکوتی آزاردهنده حاکمه! این سکوت اذیتم میکنه, ننوشتن اذیتم میکنه, از خودم دورم... دلم برای خودم تنگ شده, دلم برای دوستانم تنگ شده, هنوز کسی سر میزنه؟!

برچسب: تنگه,برای,نوشتن, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

آدمیزاد است دیگر، می نشیند ساعتها با خودش فکر میکند و داستان می بافد، اوهام و افکار منفی، آرزوها و رویاها، عشقهای آتشین، انتقامهای خانمان سوز، ثروتهای نجومی.... هر روز افق جدیدی در برابر او گشوده میشود و اهدافی نو انگیزه هایش را دچار فراز و فرود میکند و.... و یک روز سرانجام به خودش می آید که ای دل غافل... چند رقم دیگر هم از عدد مجهول عمرمان کم شد و ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم...آدمیزاد است دیگر... باید برود خودش تجربه کند... اگر تجربه های گذشتگان در او اثرگذار بود که تاریخ پر نمیشد از اینهمه اشتباهات تکراری.... اینها همه بماند... ما هم ازین قاعده مستثنی نبوده و نیستیم... هر روز بهایی برای کس

برچسب: ماند,خویش, نویسنده: یونا سلطانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:11

صفحه بندی